-
#مفقود شده یا چی؟!
یکشنبه 17 اسفند 1404 21:56
آنقدر قرار نذار ببینمت که فصل عوض شه و او ن لباس آبی که واسه دیدنت کنار گذاشتم رو دیگه نتونم بپوشم-به خاطر تغییر فصل-
-
#ترس و ارامش
یکشنبه 17 اسفند 1404 15:12
یه جایی از تمرین سلف لاو می گفت به ازارگرت نامه بنویس و از احساسات و رنج هات بگو .... نوشتم.. احساس کردم نیاره بسوزونمش نامه رو .. رفتم بیرون .گشتم گشتم دنبال یک جای خلوت... در حد۳۰-۴۰ ثانیه که قد یک عمر گذشت احساس ترس شدیدی داشتم ... پیرمردی که احساس بدی بهم منتقل می کرد و حس می کردم فاصله فیزیکیش لحظه به لحظه داره...
-
#قلب ِ ذوب شده ...
پنجشنبه 14 اسفند 1404 20:59
میرم تو دیوار عکس پیشی ها رو می بینم واسه واگذاری و غش و ضعف میرم خدایا ! چطوری آنقدر این پیشی ها رو ملوس افریدی؟؟؟!!! چرااا ؟؟؟ چطوری ممکنه ؟(قبولی میشم می بینمشون آخه) اگه من پیشی داشتم از خونه بیرون نمی رفتم فقططط می موندن خونه نگاش می کردم .... خووودا.... الهی فدای قشنگی هاشون بشم من آخه ....
-
#تمرکز
چهارشنبه 13 اسفند 1404 23:18
چند وقت پیش تمرین سنجاق قفلی و انرژی فرستادن رو ایگرگ متوسط یادم داد و عشق کردم از انجامش امروز گفتم بذار همون انرژی فرستادن رو چند دقیقه راجع به به آدمی انجام بدم آقا من انجام دادم و تو ذهنم آوردم و جالبه آدمی که توی یکسال شاید دو بار به من پیام بده ؛ کمتر از نیم ساعت بعد از تمرین بهم پیام داد:) اونم با همون مضمونی...
-
#طرحواره
دوشنبه 11 اسفند 1404 16:37
دارم طرحواره ها رو میخونم از زندگی خود را دوباره بیافرینید بی ارزشی (آسیب پذیری؟!) مدام انتقاد شنیدن ... کمالگرایی محرومیت عاطفی طرد شدگی.... آدم هایی که اومدن تو زندگیم رو مرور می کنم .... به این می رسم که چرا آنقدر «خیلی آقایی» توجه ام رو جلب کرده ...الگوی تکراری .... آدم های سالمی که هیچ وقت به چشمم نمیان و کششی...
-
#نوسان- خیلی آقایی
جمعه 3 بهمن 1404 18:02
بلاگفا دیگه باز نمیشه و عطش نوشتن اذیت ام می کنه چند وقته خیلی آقایی میومد توی ذهنم .... یه روز که تو اوج پی ام اس بودم و حالم بد بود به دلم افتاد همین الان بهش زنگ بزن و منتظر وصل شدن پیامک نشو زنگ زدم راهنمایی ام کرد و پیشنهاد کرد همدیگه رو ببینیم راجع به کار صحبت کنیم گفتم دارم از ماتریکس خارج میشم الان .... یه بار...
-
بلاگفا !
دوشنبه 5 دی 1401 22:43
هر چی فکر می کنم این جا نوشتن ام نمیاد ! #به خانه برمی گردیم #بلاگفا این جا هم علی الحساب باشه برای کسایی که بلاگفا براشون باز نمیشه (مثل سحر)
-
#داکی!
سهشنبه 29 آذر 1401 23:36
بهش میگم بیا این جا _اشاره به دم یخچال!_ بعد میگه خب ؟ با معصومیت بچگانه ای میگم بیا کیک تو یخچال رو نگاه کنیم . یه کیک قرمز هندوانه ای ! میگه اگر تونستی تا فردا بهش ناخنک نزنی ! میگم می تووونم #چشمای گربه شرک رو تصور کنید!
-
#جای خالی شما چطوری حس میشه ؟!
دوشنبه 28 آذر 1401 22:59
چای رو که مزه می کنم تو دلم میگم "بَه بَه!" آخر وقت بهش میگم وقتی چای که درست کردی رو خوردم ، به این فکر کردم که خیییلیییی پتانسیل کدبانو بودن داری . چای که دم کرده بود ، معطر بود و خوش طعم ( دارچین زده بود بهش) . میگه چای که خاصیت نداره میگم حداقل خوش عطر و طعم باشه . میگم اتفاقا دو دفعه اس چای درست کردی...
-
#به من گوش بده !
دوشنبه 28 آذر 1401 00:06
بار سومی هست که می بینمش . برام از پروژه ناتمومش میگه . از این که با خیلی از سرشناس های کشور تو این رشته صحبت کرده و بهش گفتن نمیشه با این استدلال که تا حالا کسی نتونسته پس ایشونم نمی تونه ! بهش میگم با شناختی که ازت پیدا کردم با پشتکارت از پس هر کاری برمیای . بهش میگم اگر مبنای تونستن یا نتونستن ما دستاورد آدم آدم...
-
#جایی همین نزدیکی
پنجشنبه 24 آذر 1401 22:46
دلم میخواد این بار بشه ! شاید آخرین چیزی ِ که میخوام ، که دلم میخواد اتفاق بیفته ... #کار +داشتم پست قبل این وبلاگ رو نگاه می کردم ... چقدر زندگی ام تو این سال ها روندش عوض شده ... انگارمثلا ۲۰ سالگذشته و در عین حال به نظر میرسه همین چند وقت پیش بود.. چقدر رشد کردم ... چقدر درد کشیدم ... چقدر حس های جدید تجربه کردم...
-
بازگشت به بلاگفا:)
پنجشنبه 19 اسفند 1395 01:28
بازگشت به بلاگفا (!) malakiti.blogfa.com + i nfinityعزیز سال نو مبارک :)